دوستون دارم

سلاااام سلاااامبغل

امیر علی جووونم این روزها عاشق فیلم مختاری ..هر روز با دقت میبینیو بعدش مختار بازیو شروع میکنیماچ. میگی جنگ بشه من با اسب وشمشیر میرم جنگخندهتمام وقایع عاشورا رو بلدی و همش سوال میکنی ازم ...عاشق هییت هستیو سینه زنی..قلب

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

اوایل مهر ماه رفته بودیم شام بیرون...فضا بسیار بزرگ بود و خیلی زیبا بعد از شام شماها زودتراومدین بیرون ومنم اومدم که مواظب امیر علی باشم ...همینطور دنبالتون اومدم و اومدم تا رسیدیم به یه جا که آلاچیق داشتو چای و آلو و...نیشخند

خیلی دور شده بودیم بابا زنگ زد و گفت یه راهه دیگرو همه رفتنو میرن سمت ماشین میان دنبالمون...یعنی 15 دقیقه ای باید منتظر میموندیممتفکر گفتم بیاین بشینیم بچه ها امیر حسین گفت آلو بخریم بریم تو آلاچیق بخوریم....گفتم باشه که دیدم کیفه پولم و نیاوردم...ناراحتگفتم پول نیاوردم که امیر علی گفت من پول دارم و من گفتم قربونت برم و خندیدمخنده.. ولی در کمال تعجب یه 5 هزار تومنی از جیبش در آورد و رفت داد به آقاهه و گفت آقا یه آلو بده ...منو امیر حسینتعجب...خلاصه آلورو با امیر حسین انتخاب کردن و رفتیم تو آلاچیق بخوریم....

امیر علی گفت من خریدم شماها نخولیناز خود راضی...منو امیر حسین با ناراحتی یه نگاهی بهم انداختیمنگرانکه خندیدو گفت شوخی تلدم اجازه دارین بخولینخنده

 برام خیلییی لذت بخش بود...یه روز خیلی قشنگ و فراموش نشدنی در کنار عزیزای دلم...راستی با هزار تومن بقیشم یه چایی مشترک خریدیمخنده(بعدا فهمیدم پولو از بابا گرفته بودی برای بازی )

اینم آلویی که خریدی عزیزمقلب


/ 13 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملكه خانه خود باشيد

فكر كنم خوشمزه ترين خوراكي دنيا بود كه پسر كوچولو براي مامانش وداداشش خريده[قلب][قلب]

مریم مامان سروش

اومدم آپ کنم دیدم شما هم این وقت شبی بیداری و اومدی پای نت. لذا اومدم سلامی بکنم و شب بخیر بگم. [ماچ]. وروجک ها که حتماً خوابن. [ماچ]

زهره (مامان فاطمه)

سلااااااااام بر مامانی مهربون وگل پسراش[قلب][ماچ] دل ماهم برای شما یه ذره شده[بغل]

زری مامان

نوش جوووون قربونش بشمممممم مرد شده دست تو جیبش می کنه [ماچ]

مامان محمد علی و محمد رضا

سلاااااااااام دوست خوبم ببخشید که دیر بهتون سر زدم. واقعا محمد رضا اجازه نمیده بشینم پای سیستم الان هم با گوشی دارم این پیام رو می نویسم. چه ماجرای جالبی بود خدا حفظشون کنه این خوشگللا رو،ان شاء الله زیر سایه شما و پدر محترمشون همیشه خوش و خرم باشن

مامان علیرضا و حسین

وای! چه حس شیرینی! چقدر آن آلو و چای خوردنی بوده اند. ایشالله خدا حفظشون کنه و سال به سال زیادترشون فرماید![نیشخند]

زییازن

از شما دعوت می شود به خانوادهء زیبازن بپیوندید. انجمن زیبازن، محیطی برای تبادل افکار، آموزش، سرگرمی و نشاط تمام بانوان. http://www.zibazan.net/ منتظر حضور گرمتان هستیم[گل]

مادر امیرحسین و امیرعلی

سلام عاطی جونم خوبی؟ گل پسرا خوبن؟ من هستم تو نیستی تو هستی من نیستم....[خنده] راستی من برای این پستت نطر داده بودم ولی پیداش نکردم[تعجب]